بهینه سازی سایت

ثبت دامنه

آگهی رایگان

طراحی وب سایت

مواد شوینده

تبليغات|طراحی سایتX
آسمان دل






















آسمان دل

زندگی بافتن یک قالیست ، نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی ، نقشه از اوست که تعیین کرده ، تو در این بین فقط می بافی ، نقشه را خوب ببین ! نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند !؟

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود

بر دیار این دل خسته اشک می ریزد

نوشته شده در 8/8/1390ساعت 10:45 توسط مرسده نظر(5) |

خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم

تمام تنم شد زخمی ز تیغ هم نشینانم

خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری

هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان

ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان !

همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند

به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند

نوشته شده در 4/8/1390ساعت 11:01 توسط مرسده نظر(0) |

اگر صلاح تو بر من در سوختن من است ، مي سوزم

ولي اگر غير از اين است و آنها مرا به اختيار خود ، مي سوزانند

به همه آنها لعنت مي فرستم و اين لعنت را از ته قلب براي اجرا

به تو تقديم مي کنم

بازمي گویم : " خدايا شکرت "

  با همه سختي ها....

با همه غم ها...

با همه بغض ها....

نوشته شده در 4/8/1390ساعت 10:58 توسط مرسده نظر(0) |

گاه برای ساختن باید ویران کرد

گاه برای داشتن باید گذشت

گاه در اوج تمنا باید نخواست
نوشته شده در 4/8/1390ساعت 10:53 توسط مرسده نظر(1) |


راه رفتن زیر باران و دنبال خیال آمدن

و من که هی توی آن همه عابر گم می شوم 

 انگار نه انگار که باران آمده 

 این همه آدم . این همه رهگذر !

 این همه باران . این همه تنهایی

 این همه نبودن من ، این همه تنهایی

نوشته شده در 4/8/1390ساعت 10:46 توسط مرسده نظر(0) |

عشق یعنی کارگاه زندگی

عشق یعنی موســـم دیوانگی

عشق یعنی مسلخ دیوانگان

عشق یعنی بلبلی بی خانمان

عشق یعنی دوری از شهرودیار

عشق یعنی دل سپردن دست یار

عشق یعنی روی دل سوی خدا

عشق یعنی گشتن از دنیا جدا

عشق یعنی چهره زیبای دوست

عشق یعنی جان فشاندن پای دوست

عشق یعنی پرکشیدن تافلک

عشق یعنی همنشینی با ملک

عشق یعنی معبد مابیدلان

عشق یعنی مرغکی بی بال وپر

عشق یعنی پای دردشت جنون

عشق یعنی ساقی وشمع وشراب

عشق یعنی زندگی وزندگی

عشق یعنی بنــدگی وبـــندگــی

نوشته شده در 4/8/1390ساعت 10:34 توسط مرسده نظر(0) |

نمی دونم محبت را :

بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود

بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود

بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود

بر چه آبی بنویسم که هرگز گل آلود نشود

و سرانجام بر چه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود !

نوشته شده در 26/7/1390ساعت 11:12 توسط مرسده نظر(2) |

توی دنیا هر کسی یه نیمه گمشده داره

که فقط لایق همونه

پس سعی نکن در ساختن پازل زندگیت تقلب کنی !

نوشته شده در 26/7/1390ساعت 11:07 توسط مرسده نظر(1) |

همیشه جواب های ، هوی نیست !
جواب خوبی را با خوبی بده ، جواب بدی را هم با خوبی بده !
هیچ وقت جواب سربالا نده !
هیچ وقت هیچ چیزوهیچ کس را بی جواب نگذار!
مطمئن باش هرجوابی که بدهی " یه روزی ، یه جوری ، یه جایی "

نوشته شده در 26/7/1390ساعت 10:34 توسط مرسده نظر(0) |

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند ، با رنگ های تازه مرا آشنا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش ، خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می رسد که از پس نه ماه انتظار ، راز درخت باغچه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر ، اندوه های تازه بیارد، خدا کند

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا ، او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است و راهی نمانده است ، جز این که روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند و خداوند فصل ها ، یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را ، تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش، صدای پای خزان است، یک نفر در را به روی حضرت پاییز وا کند
نوشته شده در 23/7/1390ساعت 10:33 توسط مرسده نظر(1) |

منو ببر به رویامو به اون دستا که می خوامو

به اون شبا که خندونم که تقدیرو نمی دونم

منو ببر به اون حالت همون حرفا همون ساعت

از این دنیا که بی ذوقه منو ببر به اون موقع
نوشته شده در 23/7/1390ساعت 10:20 توسط مرسده نظر(0) |

برفی است هوای نوشته هایم

تنهایی ام را با این سیاهی کلام فریاد میزنم

تنهای ام  مثل ثانیه های تکرار ناشدنی

مثل میوه های درخت پژمرده باغ متروک

دیگر حتی جوهر خوابهایم هم رنگی ندارد !

در سکوت تنهایی، طوفانی ام

طوفانی که هیچ رگباری دست و دلم را به آرامش دعوت نمی کند

بارانیم مثل هوای چشمان غرور پیچک شکسته به دست باد

عاصیم مثل بغض به هنگام فریاد

مثل پنجره های خاموشی به وقت چشم انتظاری باران

دلم تنگ است

دل تنگ مثل سنگ صبور به وقت تکه شدن به دست سنگینی دشنه مرگ

با تمام تنهایی و بارانی و طوفانی و عصیان باز هم منتظرم

بغض این قلم… باز نمی شود

دلم تنگ است . . .
نوشته شده در 19/7/1390ساعت 12:07 توسط مرسده نظر(1) |

چقدر فاصله اينجاست بين آدم ها

چقدر عاطفه تنهاست بين آدم ها

کسي به حال شقايق دلش نمي سوزد

و او هنوز شکوفاست بين آدم ها

کسي به خاطر پرواز ها نمي ميرد

تب غرور چه بالاست بين آدم ها

نوشته شده در 19/7/1390ساعت 11:58 توسط مرسده نظر(0) |

دخترک رفت ولی زير لب اين را مي گفت:

او يقينا پی معشوق خودش می آيد!

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

مطمئنا که پيشمان شده بر مي گردد!

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !!

نوشته شده در 19/7/1390ساعت 11:57 توسط مرسده نظر(0) |

یک فریب ساده و کوچک

آنهم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی

آری ، آری . . .

زندگی شاید همین باشد !
نوشته شده در 19/7/1390ساعت 11:49 توسط مرسده نظر(0) |

غرورت را به خاطر دل کسی که دوستش داری بشکن

ولی هیچ وقت دل کسی را که دوستش داری به خاطر غرورت نشکن !

نوشته شده در 19/7/1390ساعت 11:41 توسط مرسده نظر(0) |

تنهاییم را سر راه گذاشتم

به خانه برگشتم

زودتر از من پشت در منتظر بود

به من لبخند زد

من خجالت کشیدم ... !

نوشته شده در 9/7/1390ساعت 01:30 توسط مرسده نظر(0) |

برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی

نترس گردوی کوچک

آنچه سیاه می شود روی تو نیست دست آنهاست . . . !

نوشته شده در 9/7/1390ساعت 11:20 توسط مرسده نظر(1) |

در پايان عمر

وقتي به پشت سر بنگري، مي بيني كه مهم نيست

زندگي تو از چند سال تشكيل شده بود بلكه آنچه اهميت دارد

 اين است كه :

در سالهاي عمرت چقدر زندگي وجود داشته است !

نوشته شده در 9/7/1390ساعت 11:15 توسط مرسده نظر(0) |

اي كاش در امتداد جاده زندگي

همسفر لحظه هاي تنهايي دلم ...

نوشته شده در 9/7/1390ساعت 11:10 توسط مرسده نظر(0) |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت